
حرف اول...
هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم نمی دانم چرا فکر می کنم امروز هم می تواند با دیروز فرق داشته باشد، ولی افسوس که چنین نیست...
هر غروب کنار پنجره می نشینم تا بلکه به امیدی پنجره را باز کنم، ولی افسوس که چنین نیست...
هر شب چشم به آسمان می دوزم ،تا شاید امشب مهتابیه مهتابی باشد، ولی افسوس که چنین نیست...
همیشه تکرار مکررات ، ولی افسوس که چنین نیست...
پایان، ولی افسوس که چنین نیست...
تو را می خواهم...
از گلهای ارکیده...آه من عاشق گلدان نگاهت هستم...نمی دانی!...گره های خالی زندگیم نغمه خوان شکوه عشقی سالم است . حال خود را می شناسم...با تو سخن می گویم، ببین قلبم صدایت میزند ، پاسخم را بده تا قوهای دریاچه نیلوفران آبی بغل در بغل ،گردن در گردن آرام گیرند. تنهاییم را شکوه بخش ، دلت را سر مست اقاقی کن .تو را می خواهم...
فال هفتگی...
ضرب المثلهای ایرانی...
شاید موقعی که حرفامون ته میگیره.... آدم وقتی یا علی گفت یا عمر نمی گوید. ( دوست شدی دشمنی مکن)
اگر پدرشو ندیده بود ادعای خدایی می کرد.
(خودش را گم کرده)پدر و مادر دو میوه ی نایابند.
( فرزند پیدا می شود اما پدر و مادر نه)توانگری به قناعت است نه به بضاعت.
(صرفه جو باش)جمال، جمال مهتر است، هر چه نبینی بهتراست.
این سماور جوش است ،اشتباهی گفتی دیگر این خاموش است
باز لبخند بزن ،قوری قلبت را زودتر بند بزن
توی آن مهربانی دم کن ،بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد،شعله اش را کم کن
دست هایت :سینی نقره ی نور
اشک هایت:استکان های بلور
کاش استکانهایم را
توی سینی خودت
می چیدیکاش اشک مرا
می دیدی
خنده هایت قند است
یه کمی قند به من تعارف کن
گفتارهای
شخصیت های مشهورآنگاه که می خواهی برای خود کسی بشوی بسیاری از مردم دیگر به تو علاقه ای
نشان نمی دهند... ***کو کو شانل***در فیلم های سینمایی کارگردان خدایی می کند و در فیلم های مستند خدا کار گردانی...
*** آلفرد هیچکاک***حالا یه حرفی هم به اونایی که فکر می کنند شوماخر هستند!!
گاز زدن نیست مردی ، مردی آنست که برگردی...
مشتاق و مطمئن به دنبال او از بن بست های کوچه های عقیم از ایمان گذر کردم.
با او چوب نا خر سندی ها را به جان خریدم و باخوبی ها دست دادم و از برکت وجودش صبر را آموختم. او فصل سبز رویش ها را به زیباترین آهنگ انشایم نمود.تا سعی کنم آدمیت دا بفهمم و رنج فهمیدن را و ادراک دردها را گردن نهم. او با ایمان و اعتقادش به حیات و هستی به اندوه ستوده ام برکت دادم . مرا به معماران تاریخ سپرد و میراث دار انروخته های ناب گذشتگانم کرد.به وسعت باورهای قدیس اساطیری در این مهر پاک گسترشم داد و ریشه ی ماندگار تمدن ها را در من رویانید.
من به یمن(( او )) بارها زمزمه ی خوش مرا ها را از زبان سکوت صخره ها شنیدم.او مرا از آب باران ،در همه ی فصلهای خوب خدا بر زمین پاک منتشر کرد
: با من از آب آغاز کرد با، بارانی از رحمت عشق پایان داد...در لحظاتی که چون باد در گریزندو پر هیاهو و سراسیمه در گذرند،عشق حقیقی و پایدار قلب تو را فتح خواهد کرد .فقط یکبار آنگاه که نوبت تو فرا می رسد تنها به خاطر خدا عشق بورز که تنها او لایق دوست داشتن است و لا غیر...














